پیشگفتار
یک ربع قرن است که اعراب براى بررسى و نشر میراث علمى و ادبى خودکوششى آغاز کردهاند، در حالى که خاور شناسان بیشتر از صد سال، پیش از آنان بهبررسى و نشر این میراث پرداخته بودند. گرچه گروهى از این خاور شناسان در لغتعرب یا شناخت متون ضعیف بودهاند، ولى با پیروى از شیوه دقیق علمىتوانستهاند قسمتى از متون عربى را تصحیح و منتشر کنند.
عرب در تصحیح و انتشار متون، خواست شیوه خاور شناسان را دنبال کند.عدهاى دانشمند که به شیوه علمى آشنا بودند در کار خود موفّق شدند، و گروه دیگربه واسطه کمى اطلاع از این شیوه علمى، که پیروى از آن براى تصحیح و انتشارمتون بر هر محقق لازم است، در این کار شکست خوردند. بنابراین براى پرده پوشىبر نقص خود کوشیدند تا کار خاور شناسان را نادیده انگارند یا به مسخره بگیرند.
کوچک شمردن کار خاور شناسان و انکار شیوه علمى آنان به واسطه نادانىگروهى از این شیوه علمى و دلبستگى به سنّتهاى غلط گذشته تا بدانجا بالا گرفت کههر مصحح و ناشرى در کار خود شیوهاى را برگزید و پنداشت راه تازهاى ابتکار کردهاست.
انصاف آن است که به فضل تقدم خاور شناسان که از قرن گذشته براى انتشارمتون عربى آغاز شده اعتراف کنیم، زیرا آنان نخستین کسانى بودند که ما را متوجهمتون عربى و نوادر مخطوطات نمودند و متونى در دسترس ما گذاشتند که شناسایىآنها بدون کمک ایشان ممکن نبود. خاور شناسان براى انتشار متون عربى شیوهاىبه کار بردند که در اروپا براى انتشار متون کلاسیکى لاتینى و یونانى از آن پیروىمىشد. این شیوه دقیق در تصحیح متون، امانت را تضمین مىکرد و متن منتشر شدهرا همچنانکه در اصل تدوین شده بود، به دست مىداد.
در این قرن گروه خاور شناسان آلمان DMGبراى انتشار متون عربى در سلسلهانتشارات اسلامى Bibliotheca-Islamicaزیر نظر خاور شناس بزرگ ه. ریتر و گروه «گیومبوده» Association Guillaume Bude در فرانسه از این شیوه پیروى کرده و مىکنند، و درگذشته تمام خاور شناسان از آن پیروى کردهاند.
با آنکه پیروى از این شیوه علمى که مورد قبول خاور شناسان بوده و اطلاع بهقواعد تصحیح متون و برگزیدن مطالب درست، بر هر مصحح و محقق فرض است،ولى آنان که در کار تصحیح این شیوه را دنبال کرده باشند اندکند.
چون اکنون در کشورهاى عربى نهضت علمى نیرومندى آغاز شده و گروهزیادى به تصحیح و انتشار متون قدیمى پرداختهاند، و شیوه هایى که این ناشرانپیروى مىکنند - همان طور که گفتیم - متفاوت است، از تنظیم قواعد علمى دقیقىکه مورد قبول اهل تحقیق باشد چارهاى نیست. بنابراین براى آنکه شیوههاى بررسىو انتشار متون یکى گردد، این قواعد را پیشنهاد مىکنیم. قواعدى که نتیجهاش یکىشدن شیوههاى انتشار و معرفى متون است، و ما آن را از شیوههاى خاور شناسانآلمانى و گروه «گیوم بوده» برگزیدهایم و از شیوه محدّثان پیشین در ضبط روایات وآنچه که درباره این موضوع پیش از این منتشر شده، بهره گرفتهایم. علاوه بر مواردىکه ذکر شد، از مشکلاتى که در اثناى تصحیح و انتشار چند کتن قدیمى پیش آمدهبود، استفاده کردیم.
از اهل تحقیق دعوت مىکنیم این موضوع را مورد نقد و پیروى قرار دهند،باشد که به خواست خدا در این زمینه به نتیجهاى که باعث یکى شدن شیوه انتشارو تصحیح متون است نائل شویم.
کوششهاى گذشته براى وضع شیوه تصحیح و انتشار متون
فقدان دلیلى که شیوه انتشار متون را رهبرى کند و مورد قبول همگان باشد،بعضى مؤسسات علمى، یا انجمنها، یا دانشمندان را واداشت تا براى انتشار پارهاىاز متون خطى شیوه هایى پیشنهاد کنند. حق آن است که زحمات آنان را بستاییم وبرترى شان را یادآور شویم.
اول مؤسسه علمى که براى بررسى متون قدیم شیوهاى پیشنهاد کرد «مجمععلمى عربى دمشق» بود. این مؤسسه چون خواست تاریخ دمشق را منتشر کند -این کتاب مفصلترین تاریخى است که درباره شهرى نوشته شده و شامل هشتادمجلّد است - از دانشمندان دعوت کرد براى بررسى و تصحیح مجلدات این تاریخ،قواعدى وضع کنند که مورد استفاده مصحّحان واقع شود ؛ و من یکى از اعضاى اینگروه بودم. این گروه شیوه مختصرى پیشنهاد کرد که بازگو کننده شیوههاى بزرگتصحیح و انتشار است.
در این شیوه آمده است: «چون هدف از بررسى کتاب تقدیم متن صحیحاست، بنابراین بایستى به اختلاف روایات توجه شود و مطالب درست ثبت گردد.در تعلیق، اختصار رعایت شود تا متن کتاب با تعلیقات مفصّل سنگین نگردد. اَعلامإعراب گذارى شود، و لغات مشکل تفسیر گردد، و از ذکر راویان احادیث چشمپوشى شود، و در آشکار ساختن یک نقطه و دو نقطه و فاصله و علامتهاى استفهام وتعجب براى روشن شدن مطالب متن، بخل نشود (1)
از گروههاى علمى رسمى که براى تنظیم این شیوه علمى کوشیدهاند، ما تنهااز گروهى که بررسى کتاب شفاء ابن سینا را به عهده گرفتند یاد مىکنیم.
نوشتههاى آقاى دکتر ابراهیم مدکور درباره «شیوه تصحیح متون» نشانمىدهد که این گروه تا حد ممکن براى گردآورى افتادگیهاى نسخههاى خطى کتابشفاء کوشیدهاند و شیوه التقاطى (النص المختار) را برگزیدهاند. یعنى از نسخههاىخطى «که گمان مىرفته بازگو کننده رأى مؤلف است و عباراتش نیکو ادا شده»انتخاب گردیده است، و به ذکر اختلاف روایات توجه شده، و آنچه صحت آن براىگروه مسلّم شده مانند: محکمى عبارت، و درستى معنى، و لغات و تعبیراتمخصوص ابن سینا، و آنچهکه مورد تأیید دیگر مؤلفات او است، در متن قرار گرفتهاست. اعضاى این گروه فقط اختلاف روایات و شرح لغات ضرورى را در پاورقىنقل کردهاند. این کار براى آن بوده که «متن و روایاتش با دیگر اضافات سنگیننگردد». چون بایستى «متن با روح زمان و شیوه متداول هماهنگ باشد، علامات وشماره گذاریها را گسترش دادهاند(2)«.
شباهت شیوه گروه مجمع علمى دمشق و شیوه گروه محققان کتاب شفاءآشکار است.
اما از افرادى که درباره شیوه تصحیح و نشر متون چیزى نوشتهاند، دکترمحمد مندور و آقاى عبدالسلام هارون را میشناسیم.
اولى به اختصار از شیوههاى تصحیح متون کلاسیکى در دو مقاله که در مجلهالثقافة منتشر شده بحث کرده است و کتاب قوانین الدواوین ابن مماتى (3) را مورد نقدقرار داده است.
دومى کتابى به نام تحقیق النصوص و نشرها (4) تألیف کرده است. این کتابشامل سخنرانیهاى مؤلف است که براى دانشجویان دانشسراى ]قاهره[ ایراد شدهاست. این کتاب کم عمق، شامل اطلاعات گوناگون بسیار است. مثلاً از این که«تمدن عربى چگونه به ما رسیده» و از «ورق و ورّاقان» و از «انواع خط» بحث کردهاست. با آنکه در سالهاى اخیر درباره این مطالب بحثهاى عمیقتر و کاملترى منتشرشده، مؤلف از آنها بهره نگرفته است (5). آنگاه از اساس «متون» و «مکملهاى تازه» ومطالبى غیر از اینها که در کار تصحیح و نشر مورد نیاز هر مبتدى مىباشد، سخنگفته است .
انتقادى که بر مؤلف آن وارد است آنکه ابداً به نوشتههاى اروپاییان در اینزمینه توجهى نکرده تا کتابش بى نقص و شیوهاى که عرضه مىکند کامل باشد.مؤلف میان شیوه بررسى متون و علومى که به کار تحقیق کمک مىکند، مانند خطشناسى یا مأخذ شناسى و غیر آنها را با هم در آمیخته ؛ در حالى که مىدانیم مطالبىکه این دو علم براى آشنایى به شیوه علمى تحقیق پیشنهاد مىکنند، بسیار مفصلاست و اداى حق آنها در چند صفحه امکانپذیر نیست.
در اینجا ما از پیدایش تألیف یا علم خط شناسى و مأخذ شناسى یا شیوهناسخان یا اصطلاحات حدیث بحث نمىکنیم - گرچه تمام اینها به شیوه تحقیقکمک مىکنند - زیرا هر کس که به تصحیح و نشر متون مىپردازد، باید قبلاً از اینمطالب باخبر باشد. بنابراین سخن خود را درباره شیوههاى علمى تحقیق کهمحققان را در کار بررسى متون و ترتیب آنها کمک مىکند، کوتاه مىکنیم.
گرد آورى و ترتیب نسخهها
الف - گردآورى
1. چون بخواهیم یکى از متون قدیمى را بررسى کنیم، در درجه اول باید تاحد امکان براى شناختن نسخههاى متعددى که گاهى به صورت پراکنده درکتابخانههاى جهان یافت مىشود اقدام کنیم.
2. این کار با رجوع به کتاب بروکلمان GAL و ضمائم آن امکانپذیر است. اگراین کتاب براى حل مشکل کافى نباشد، بهتر است به فهرست مخطوطات عربىکتابخانه هایى که اطلاع از آنها براى بروکلمان ممکن نشده، یا به آنچه پس از تکمیلضمائم کتاب بروکلمان فهرست شده، رجوع شود.
3. پس از آنکه محل نسخهها را شناختیم بایستى براى شناختن نسخهها بهکمک فهرستها اولین تحقیق را آغاز کنیم و نسخههاى مورد نیاز را برگزینیم و از آنهاعکس بگیریم تا تصویر متن صحیح را که از تصحیف و تحریف بعدیها مصون ماندهاست در اختیار داشته باشیم.
4. از نسخه هایى که در کتابخانههاى فهرست نشده یافت مىشود بایستىاول عکس گرفته شود و سپس مورد بررسى واقع گردد.
ب - ترتیب نسخهها
ترتیب نسخهها به شرح ذیل است:
1. بهترین نسخهاى که براى تصحیح و نشر بایستى متن قرار گیرد، نسخهاىاست که به وسیله خود مؤلف کتابت شده باشد.
2. پس از دست یافتن به نسخه مؤلف باید تحقیق کنیم که مؤلف کتابش را دریک مرحله تألیف کرده یا در چند مرحله، تا مطمئن شویم نسخهاى که در اختیارماست، آخرین شکلى که مؤلف براى کتاب خود وضع کرده مىباشد.
3. پس از نسخه مؤلف نوبت به نسخهاى میرسد که مؤلف آن را پس از کتابتدیگران خوانده است، یا آنکه برایش خوانده شده و مؤلف با خط خود اعتراف کردهکه نسخه را خوانده یا برایش خواندهاند.
4. آنگاه نوبت به نسخهاى مىرسد که از نسخه مؤلف نقل شده یا آنکه با آنمقایسه و مقابله گردیده است.
5. نسخهاى که در زمان حیات نویسنده کتابت شده و داراى تعلیقات وحواشى دانشمندان باشد.
6. نسخهاى که در روزگار مؤلف کتابت شده و فاقد این تعلیقات باشد.
7. نسخههاى دیگرى که پس از درگذشت مؤلف کتابت شده. این نسخهها بردو دستهاند: قدیم و جدید، که قدیم بر جدید مقدم است، و آنچه دانشمندىاستنساخ کرده باشد یا براى دانشمندى قرائت شده و مورد تأیید واقع شده باشدبرترى دارد.
گاهى چند حالت پیش مىآید، یکى آنکه به نسخه جدید صحیح و دقیقترىبرمى خوریم که بر نسخه قدیمى اى که در آن تصحیف و تحریف شده باشد برترىدارد، دیگر آنکه به نسخه بسیار متأخرى بر مىخوریم که مستقیماً از روى نسخهمعاصر مؤلف یا غیر از این موارد خاص، به شکلى نیکو نسخه بردارى شده است.
اگر به نسخه مؤلف دست نیافتیم باید هدف از تحقیق، رسیدن به نزدیکترینشکلى باشد که مؤلف آن را تألیف کرده است و از تصحیف و تحریف بر کنار است،زیرا بطور کلى هرچه تاریخ تحریر نسخه خطى از روزگار مؤلف دور شود تحریفاتنسخه برداران در آن افزون مىگردد.
8. اگر براى کتابى نسخههاى شناخته شده دیگرى وجود داشته باشد براىآنکه کتاب پس از انتشار به بررسى و اعراب گذارى مجدد نیازمند نگردد تصحیح ونشر آن به اعتماد یک نسخه جایز نیست.
ج - دسته بندى
بعضى کتابها با گذشت زمان مورد قبول همگان واقع شده و در نتیجهنسخههاى خطى آن افزون گردیده است. در این نسخههاى متعدد گاهى دیدهمىشود که سه نسخه یا بیشتر و کمتر، در اشتباهات یا پاورقى یا کم وزیادى متنبسیار شباهت دارند که از اصل واحدى نقل گردیده است. در چنین مواردىنسخههاى متشابه را دسته بندى مىکنیم و براى هر دسته حرفى به علامت اختصارتعیین مىکنیم، مانند (دسته الف، دسته ب، دسته ج) و از هر دسته نسخهاى برمىگزینیم تا هنگام ثبت اختلاف نسخهها، مورد استشهاد واقع شود.
بررسى متن
هدف از تحقیق و شیوه آن
هدف از تحقیق ارائه متن صحیح است، بدون شرح، به شکلى که مؤلفتدوین کرده است. بیشتر محققان متوجه این نکته نیستند، در نتیجه، پا ورقیها را ازشرح و زوائد پر مىکنند، از قبیل: شرح لغات، شرح اعلام و نقل مطالبى از کتبچاپى که در متن به آنها اشاره نشده و تعلیق بر سخن مؤلف. این شرحهاى مفصل وکسل کننده گاهى خواننده را از مطالعه متن باز مىدارد.
بررسى متون بایستى به شیوه ذیل انجام شود:
1. تحقیق در صحت کتاب و نام آن و انتسابش به مؤلف.
2. اگر نسخه را مؤلف با خط خود نوشته، بایستى رسم الخط آن به همانصورت حفظ شود.
3. اگر مؤلف قسمتهایى را که از کتب دیگران نقل کرده، مأخذش را یادآورشده بایستى آن مطالب به همان شکل عرضه شود و به کم و زیادى یا درستى ونادرستى کار او به اختصار در پاورقى اشاره شود. مثلاً گفته شود: این متن در فلانکتاب با اختلاف لفظ یا زیادى یا غیر آن آمده است.
4. گاهى مؤلف مآخذ خود را ذکر نمىکند، در این صورت اگر محقق مآخذ رامىشناسد، بهتر و اطمینان بخشتر خواهد بود که هر مطلبى را به مأخذش ارجاعدهد.
این دو مطلب (3 و 4) فقط براى اطمینان از درستى متن مورد استفاده واقعمىشود.
5. گاهى قلم بر مؤلف پیشى مىگیرد، یا حافظه به او خیانت کند، در نتیجهلغت یا اسمى اشتباه ثبت مىگردد، محقق مىتواند این اشتباه را در پاورقى اصلاحکند، و متن را همان طور که هست حفظ نماید. زیرا متنى که مؤلف با خط خودنوشته گواه بر اندیشه و دانش و شخصیت علمى او است.
6. اگر نسخهها مختلف باشند، یک نسخه را به عنوان اساس کار برمى گزینندتا متن اصلى حفظ شود.
7. در پاورقى به اختلاف نسخهها یعنى اختلاف روایتها اشاره مىشود.
8. در صورت وجود اختلاف روایت، پس از تحقیقى که مصحح براى درستىهر روایت انجام مىدهد، آنچه از لحاظ درستى برترى دارد در متن مىآید و عبارتتصحیف و تحریف شده یا مطلب اشتباهى دیگر، در پاورقى ذکر مىگردد.
9. اگر در یکى از نسخهها مطلبى دیده شود که در نسخه اصل نیامده، بایستىآن مطلب به نسخه اصل افزوده گردد و در پاورقى به آن اشاره شود. البته این کاروقتى صحیح است که براى محقق مسلّم شود زیادى مربوط به اصل کتاب است و ازطرف ناسخ نیست، در غیر این صورت زیادى را مىتوان در پاورقى نقل کرد یا به آناشاره نمود.
10. اگر حرفى یا کلمهاى از متن افتاده باشد، محقق مجاز است افتادگى را بهمتن اضافه کند. مشروط بر آنکه کلمه اضافى را در پرانتز بگذارد (رک: رمزها). قدماافزودن آنچه از سند یا متن حدیث افتاده باشد و تجدید نوشتههاى محو شده کتبحدیث را مجاز دانستهاند (6).
11. اگر در نسخهاى پارگى یا سوراخى ایجاد شود و مقدارى از متن از بینبرود و قسمت از بین رفته در نسخهاى دیگر - خطى یا چاپى - موجود باشد و آنمتن از مصدر اول نقل شده باشد، مىتوان افتادگى را از روى آنها تکمیل کرد و درپاورقى این مطلب را یادآور شد و افزودگى را در پرانتز قرار داد (رک: رمزها). اما اگرمحقق افتادگى یا قسمت نانوشته را در مأخذ دیگر نیافت، بایستى متن را به همانصورت باقى گذارد و در پاورقى به مقدار افتادگى یا نانوشته اشاره کند.
12. بعضى از مصححان در صورت وجود نسخههاى متعدد، از گزینشیک نسخه مورد اعتماد خوددارى مىکنند، یعنى در آن واحد به چند نسخه تکیهمىکنند. گرچه این شیوه براى مصحح گاهى آزادى نامحدود ایجاد مىکند، ولىنمىتوان مطمئن بود که با این آزادى از لغزش مصون بماند، مگر آنکه مصحح درشناخت مؤلف کتاب و سبک و زبان او و شناخت خود کتاب توانایى کافى داشتهباشد. با این همه بهتر است به یک نسخه اعتماد کرد و آن را بادیگر نسخهها مقابلهنمود و ضبطهاى نیکو و درست را برگزید.
13. محققان قدیم اگر از کتابى دو نسخه مىیافتند، یکى را با دیگرىمقابله مىکردند و موارد اختلاف را در حاشیه یکى از آنها نقل مىکردند ومىنوشتند: «فى نسخة کذا». در این گونه موارد آنچه در حاشیه نقل شده معتبراست. مصحح مىتواند میان حاشیه یا متن یکى را برگزیند و در پاورقى به آن اشارهکند.
14. گاهى دانشمندى کتابى را مطالعه و بعضى عباراتش را اصلاحمىکند، این عبارات اصلاح شده به ارزش نسخه مىافزاید. اگر مصحح با آنتصحیح موافق باشد مىتواند عبارت اصلاح شده را در متن قرار دهد و در پاورقىبه اصل آن اشاره کند.
به طور کلى در پاورقى بایستى به تمام تعلیقات و حواشى نسخه اشارهشود.
رسم الخط
اگر نسخه به خط مؤلف باشد، حق آن است که مصحح، متن را به همانصورتى که مؤلف تدوین کرده نقل کند.
ولى چون خط عربى با گذشت زمان تغییر کرده، بهتر است متن را با رسمالخطى که امروز متداول است منتشر کنیم. قدما این کار را مجاز دانستهاند (7). گاهى بهکتب قدیمى بر مىخوریم که کلماتش بدون نقطه است، و امروز انتشار آن بدوننقطه ممکن نیست و گاهى به متونى برمى خوریم که إعراب و شکل در آنها رعایتنشده، یعنى فاقد همزه و ضمه و فتحه یا کسره و تشدید و جزم است و اگر آن را بهشکل اولیه باقى گذاریم، اشتباه پیش مى آورد. در این صورت بهتر است دستوراتذیل رعایت شود:
1. همزه ابتدا را - بخصوص اگر معنى را عوض کند - بایستى همیشهبگذارند، مانند أعلام و إعلام (به کسر همزه دومى).
2. براى رفع اشتباه میان «الف مقصوره» و «ی» - در مواردى که ممکناست در قرائت آنها اشتباه شود - بایستى در زیر «ی» دو نقطه بگذارند. مانند أبى وأبی.
متأسفانه در مصر حروف چاپى «ی» فاقد این دو نقطه هستند.
3. تشدید را همیشه باید گذاشت.
4. کتاب اسمهاى عَلَم همچنان که امروز متداول است، ضرورىمىباشد، مانند: سلیمان به جاى «سلیمن» و حارث به جاى «حرث» و خالد به جاى«خلد» و معاویه به جاى «معویة» و مروان به جاى «مرون» و مالک به جاى «ملک».
در اینجا تذکر این نکته بى مناسبت نیست که مجمع علمى عربى هنگامانتشار تاریخ دمشق نظر دارد، اسمهایى که در قرآن آمده با رسم الخط قدیمى باقىبماند مانند: اسحق، ابراهیم، اسمعیل.
به عقیده من، الف بعضى از کلمات که در گذشته حذف شده بهتر استگذارده شود، مانند: لاکن بجاى «لکن» و هاؤلاء بجاى «هؤلاء» و هاذا بجاى «هذا»الخ. باید دانست که امروز در کشور مغرب (مراکش) این الف را در کتابت تمام اینکلمات مىگذارند.
5. جدا نوشتن اعداد مانند: سبع مئة بجاى سبعمئة یا سبعمایة، و ثلاثمئة بجاى ثلثمئة یا ثلاثمایة.
لازم به یادآورى نیست که محقق در مقدمه کتاب هنگام معرفى نسخهبایستى رسم الخط اصلى کتاب و نمونه هایى از آن و شیوهاى را که مصحح براىتبدیل آنها برگزیده است یادآور شود.
علامتهاى اختصارى
گاهى در متون به کلمهها و جمله هایى برمى خوریم که بسیار تکرارشدهاند مانند: صلوات بر پیامبر، و رحمه الله پس از ذکر درگذشتگان، و رضى اللهعنه در مورد ذکر نام صحابه، و کلمات حدثنا و أخبرنا و أنبأنا در کتب حدیث. قدمابراى تعدادى از این گونه کلمات، علایم اختصارى وضع کردهاند و اسامى بعضى ازکتابها را مختصر کرده و بایک یا دو حرف به آنها اشاره نمودهاند.
برخى از این علامتهاى اختصارى چنین است:
رحمه الله رحه
تعالى تع
رضى الله عنه رضه
إلى آخره الخ
إنتهى اه
حدثنا ثنا
أخبرنا انا
أنبأنا انبا
گاهى علامتهاى اختصارى کلمات حدثنا، أخبرنا، انبأنا را نه تنها در مورداسناد حدیث به راویان بکار مىبرند، بلکه در خود متن نیز ذکر مىکنند(8). در کتبحدیث براى اسامى ششگانه حدیث صحاح ستّه و غیر آنها علامات اختصارىمىگذارند مانند: بخارى (خ)، مسلم (م)، ترمذى (ت)، ابى داود (د)، نسائى (ن)، وقزوینى (ق) (9).
بعضى از خاور شناسان در مورد کلماتى که زیاد تکرار مىشود، پیروى ازاین شیوه را مجاز مىدانند، در مورد نام مآخذى که در پاورقى تکرار مىشود نیزپیروى از این شیوه امکانپذیر است (رک: مصادر).
شکل (اِعراب)
براى اعراب گذارى متن باید به شیوه ذیل عمل شود:
1. اگر تمام یا قسمتى از متن معرب باشد، باید تمام متن اعراب گذارىشود.
2. اعراب گذارى آیات قرآنى و احادیث واجب است.
3. براى اشعار و امثالى که خواندن آنها دشوار است، اعراب مىگذارند.
4. کلماتى که معنى آنها بدون اعراب تولید اشتباه مىکنند مانند: فعلماضى معلوم و مجهول (ضَرَبَ به فتح ضاد، و ضُرب به ضم ضاد) باید اعرابگذارى شوند.
5. اسمهاى عَلَم عجمى که معرّب یا مرکب شدهاند باید با رجوع به کتبرجال و تذکرهها معرّب شوند.
6. اگر متن از اساس معرب بوده یا بعداً به وسیله دیگران معرب شده،باید در مقدمه ذکر گردد.
عنوانها
عنوان بابها و فصلها را با حروفى بزرگتر از حروف متن ثبت مىکنند.
تقسیم متن و شماره گذارى آن
1. تقسیم و ترتیب و فصل بندى مؤلف، در چاپ باید رعایت شود.
2. در متنهایى که از اساس براى آنها تقسیمى نشده، اگر لازم باشد مىتوانآنها را به صورتى فصل بندى کرد که به متن خللى وارد نشود و براى هر فصلىعنوانى تعیین نمود و در پرانتز () نوشت.
3. اگر متن تقسیم بندى شده باشد، ابواب آن را شماره گذارى مىکنیم.
4. اگر متن مورد تصحیح، ترجمه باشد، نام مترجم را با حروفى کوچکتراز متن، بالاى حاشیه در کنار صفحه یا در وسط صفحه مىگذارند، و شماره رجوعمىدهند.
5. در کتب حدیث، احادیث را شماره گذارى مىکنند.
6. دیوانهاى شعر را به شکلى که فصل بندى شده باقى مىگذارند، یاقوافى را به ترتیب حروف الفبا مرتب مىکنند و قصاید و قطعات را شماره گذارىمىکنند.
7. بهتر است متون منظوم و منثور را سطر بندى کنند، یعنى سطرها را پنجبه پنج یا سه به سه شماره گذارى نمایند.
نقطه و فاصله و رمز
1. نقطه را در پایان جمله هایى که معنى آنها تمام شده مىگذارند.
2. فاصله (ویرگول) را چنین (،) مىگذارند، و این فاصله را نباید همراهنقطه بنویسند، (یعنى بدین شکل ؛).
3. علامت استفهام و تعجب (؟ -!) را در موارد مناسب مىگذارند.
4. پس از مشتقات کلمه قول دو نقطه مىگذارند، مانند قال محمد:
5. در متونى که سجع به کار رفته، سجعها را با ویرگول از یکدیگر جدامىکنند.
6. اگر در متن افتادگى پدید آمده باشد، به جاى افتادگى نقطه مىگذارند،یعنى به جاى هر کلمه افتاده سه نقطه مىگذارند (...).
پرانتز و خط و رمز
() آیات قرآن را در داخل این گونه پرانتزها ثبت مىکنند.
«» فاصله مزدوج (گیومه) اگر نام کتابى در متن آمده باشد باید آنرا داخلگیومه بنویسند.
- - دو خط کوتاه (دو تیره) علامتى است که در دو طرف جملههاىمعترضه مىگذارند.
ا ا دو خط عمودى، جملات نسخه دوم را که در اصل متن نیامده در میانمىگیرند.
> <پرانتز شکسته، آنچه مصحح از پیش خود اضافه مىکند مانند حروفو کلمهاى که مناسب با سیاق جمله است باید در این علامت ثبت شود.
[]دو قوس مربع، مطالبى که از نسخه دوم به نسخه اصلى اضافه شده یا بهآن استشهاد گردیده و عنوانهاى تازهاى که به اصل متن افزوده شده، بایستى در اینعلامت قرار گیرند.
() پرانتز عادى، این پرانتز داخل متن مىآید و روى برگ مخطوط را درمیان مىگیرد. مثلا مىنویسند (25 آ).
() همچنین این پرانتز داخل متن پشت برگ مخطوط را در میان مىگیردمانند (15 ب). یعنى صفحات فرد مخطوط را با علامت «آ» مشخص مىکنند وصفحات زوج را با علامت «ب» و سپس شماره صفحه را کنار این حروفمىگذارند.
(کذا) این پرانتز با کلمه «کذا»، مترادف است و در مواردى که قرائت متنبراى محقق دشوار باشد، پس از عبارت مشکوک این علامت را مىگذارند. هرنسخه از نسخههاى خطى باید با حرفى که از نام مؤلف آن کتاب گرفته مىشود یااسم کتابخانهاى که نسخه در آن یافت شده، یا نام شهرى که کتابخانه در آن واقعاست نامگذارى شود.
به مجموعه نسخههاى خطى متعدد با حروف ابجد اشاره مىکنند مانند:گروه «ب»، گروه «ج».
پاورقیها
مطالبى که تا اینجا گفته شد، به نماى خارجى متن منتشر شده مربوطمىشود، ولى کار علمى و انتقادى مصحح با ایجاد پاورقى علمى آشکار مىگردد.خاور شناسان تنظیم این گونه پاورقیها را هنرى خاص مىدانند که به دانش و مهارتنیازمند است.
محققان عرب براى ثبت پاورقیها راههاى گوناگون پیمودهاند، گروهىاختلاف نسخهها را در پاورقى نقل مىکنند و تعلیقات و ملحقات را جداگانه به آخرکتاب مىافزایند. این شیوه، مخصوص بسیارى از خاور شناسان فرانسوى است.
گروه دوم، اختلاف نسخهها و تعلیقات را باهم در پاورقى مىآورند و آنهارا باخطى از یکدیگر جدا مىکنند. این شیوه، مخصوص بعضى از خاور شناسانآلمان است.
گروه سوم این دو شیوه را باهم مخلوط مىکنند.
گروه چهارم در صفحات کتاب، جز متن اصلى چیزى نقل نمىکنند، یعنىاختلاف روایتها و تعلیقات را به آخر کتاب اضافه مىکنند.
اما شیوه محققان ما، گروهى در شرح و تعلیق و تفسیر لغات زیاده روىمىکنند و برخى به طور کلى از این کار پرهیز دارند.
بنابراین، شیوهاى که باید از آن پیروى شود کدام است؟
اگر منظور از تصحیح و بررسى متون، ارائه کردن متن صحیح است -همچنان که خود مؤلف تدوین کرده - شیوه گروه اول براى رسیدن به این مقصودصحیحتر به نظر مىرسد ؛ زیرا اختلاف نسخهها عبارت صحیحى را که باید در متنقرار گیرد براى ما روشن مىکنند. بدین سبب پاورقیها در درجه اول باید به اختلافنسخهها منحصر شود و در درجه دوم براى معرفى مآخذى که در متن از آنها یادشده و براى ارشاد محققان سودمند است، مىتوان از پاورقى استفاده کرد.
براى شرح و معرفى مآخذى که در متن از آنها یاد شده باید نکات ذیلرعایت شود:
1. مآخذ مطالب منقول در متن را در پاورقى معرفى مىکنند، مانند: قالابن سعید... در پاورقى مىنویسند، «فى الطبقات ج فلان ص فلان».
2. در مورد آیات قرآنى، باید به شماره آیه و شماره سوره اشاره شود.
3. براى احادیث به مأخذ حدیث اشاره مىشود. مانند: «أخرج احمد فىمسنده» آنگاه مجلد مسند و شماره حدیث را ذکر مىکنند. البته به شرط آنکهاحادیث شماره گذارى شده باشند.
4. اشعار و شواهد. اگر ممکن باشد باید به مآخذ آنها را در دیوانها واختلاف روایتهاى موجود در کتب ادبیات اشاره شود، ولى اگر سراینده شعر معلومنیست، محقق باید براى معرفى سراینده تا حد امکان بکوشد. از این بحث اسمهاىعَلَم و اماکن و لغات مشکلى که در متن آمده باقى مىماند. اگر آنچه در متن نقل شدهبه تصحیح اسم علَمى یا نام مکانى یا ذکر لغتى نیاز دارد، باید این اصلاح در پاورقىذکر گردد. اما اگر بخواهند شرح حال اسم علم را بنویسند یا جغرافیاى محل راتعیین کنند یا به شرح لغتى بپردازند، بهتر است آنها را به ملحقات آخر کتاب اضافهکنند، تا متن با پاورقیهاى بسیار، سنگین نگردد. اگر براى تنظیم ملحقات نیز کتابسنگین مىگردد و دشوارى پیش مىآورد، مىتوان در مورد اَعلام فقط به سال وفاتو ذکر مأخذ بدون شرح اشاره کرد، ولى براى اماکن، ذکر محل و مآخذ بدون تفصیلکافى است. اما در مورد لغات - مخصوصاً لغاتى که در فرهنگها نیامده یا لغاتى که بهتمدن گذشته مربوط مىشوند - بهتر است براى شرح و تفسیر آنها فهرستى به آخرکتاب افزوده گردد.
اجازات و سماعات
1. چون اجازات (دست به دست شدن یا شنیدن از کسى یا خواندنحدیث بر کسى) براى تحقیق در احوال رجال حدیث و شناخت زمان آنان اهمیتدارد، باید هنگام انتشار کتب حدیث، اجازاتى که در نسخههاى خطى ثبت شده درمتن چاپى آورده شود.
2. هر سطرى که در آن اجازه یا سماع است، جداگانه نقل مىکنند.
3. این سطرها را شماره مىگذارند و شمارهها را در داخل پرانتز () قرارمىدهند.
4. براى سماعات، علامت اختصارى مىگذارند و حروف این علامات،باید از حروف متن نازکتر باشد.
5. سماعات را با حروفى ریزتز از حروف متن ثبت مىکنند. پس از نقلسماع باید نام شنونده و خواننده و نویسنده سماع و تعداد شنوندگان و مکان سماعو تاریخ سماع ذکر شود.
فهرستها
هدف از فهرست نویسى، آسان کردن بهرهگیرى از مطالب کتاب منتشرشده است، به طورى که براى هر محقق دست یافتن به مطالب کتاب ممکن باشد.بدین سبب کتبى که خاور شناسان منتشر کردهاند، به واسطه فهرستهاىسودمندى که براى آنها تنظیم شده بسیار مورد استفاده واقع گردیده است.
فهرستها به واسطه اختلاف موضوع کتاب متفاوتند. براى تمام مطالبسودمند هر کتاب مىتوان فهرستى جداگانه تنظیم کرد که براى دیگر کتابهابندرت تنظیم مىشود، ولى باید دانست که این گونه فهرستها را ابتکار نمىنامند.بعضى از محققان در تنظیم فهرست براى مطالب بى فایده افراط کردهاند.
گروهى براى لغاتى که در فرهنگها آمده فهرست وضع کردهاند ؛ این کارشگفتى است، زیرا فرهنگها خود فهرست تنظیم شدهاند. فهرستهاى تقلیدى کهامروز تنظیم مىشوند عبارتند از:
1. فهرست اعلام: مردان، زنان، قبایل، خاندانها و...
2. فهرست اماکن و کشورها.
3. فهرست کتبى که در متن آمده، این فهرست براى شناسایى مآخذ مؤلف -که گاهى زیاد است - سودمند مىباشد.
آنگاه براى هر کتاب به تناسب موضوع فهرستى تنظیم مىکنند.
براى دیوان شعر یا کتاب ادبیات، فهرست قوافى اشعار وضع مىکنند. براىکتب حدیث فهرست احادیث تنظیم مىکنند و حروف اول آنها را به ترتیب الفبإ؛ظظمرتب مىسازند. براى کتب جغرافیایى فهرست اماکن تاریخى و نقشه بردارى]حفارى[ تنظیم مىکنند. براى کتب تذکره از ذکر اعلام خوددارى مىکنند و فقطبراى نویسنده یا گوینده شرح حال فهرست تنظیم مىکنند. براى کتب تاریخ،فهرست مهمترین حوادثى که در کتاب آمده است وضع مىکنند و امثال اینها.
بنابراین تنظیم فهرست لغاتى که نشانه تمدن گذشته است و لغاتى که درفرهنگها نیامده و گاهى به حسب تصادف در هر کتاب پیش مىآید ضرورى است،زیرا امکان دارد در آینده از مجموع این فهرستها فرهنگ لغاتى تألیف گردد که درفرهنگهاى موجود یادى از آنها نشده است. چون فرهنگهاى موجود با تطوّر وگسترش لغت همگام نبودهاند.
فهرست بر دو نوع است:
1. فهرستهاى ساده و معمولى که در آنها اسم علمى ذکر مىشود و بهشماره صفحاتى که این علم در آنها آمده است اشاره مىشود.
2. فهرستهاى مفصل که اسم علم را در آنها نقل مىکنند و سپس به واسطههر اشاره کوچکى که در هر صفحه کتاب به آن علم شده از او یاد مىکنند. به این گونهفهرستها باید فهرست موضوعى - که اخیراً بعضى از محققان به تنظیم آنهاپرداختهاند - افزوده گردد. تنظیم فهرست موضوعى به کوشش بسیار نیازمند است،ولى سود فراوان هم دربر دارد.
به هر حال آنان که به کار تنظیم فهرست مىپردازند باید به شیوه تحقیق آشناباشند.
شیوه نگارش مقدمه
پس از آنکه مصحح از چاپ متن فارغ شد باید به نوشتن مقدمه بپردازد. اینکار براى آن است که گاهى مصحح ناچار مىشود در مقدمه به صفحات کتاب اشارهکند و این کار امکانپذیر نیست، مگر آنکه چاپ تمام متن به پایان رسیده باشد.
مقدمه باید شامل سه مطلب باشد:
1. معرفى موضوع کتاب و مطالبى که قبلا درباره کتاب تألیف شده.
2. معرفى خود کتاب و مقام آن در میان کتبى که در همین موضوع تألیفشده، و معرفى مطالب تازهاى که به خوانندگان این کتاب عرضه مىشود، و ارزشتألیف و مقام مؤلف و شرح حال او با ذکر مأخذ.
3. معرفى نسخهاى که براى تصحیح برگزیده شده و متن قرار گرفته است.براى معرفى نسخه خطى بایستى دستورهاى
زیر رعایت شود:
1. معرفى آنچه بر صفحه اول کتاب ثبت شده، مانند: نام کتاب، نام مؤلف، وتحقیقى درباره درستى نام کتاب و انتساب آن به مؤلف.
2. ذکر تاریخ نسخهها و نام کاتب نسخه. از کسانى که نام این اثر را در تألیفاتخود آوردهاند در صورت امکان یاد شود.
3. اگر کتاب از نام مؤلف بى نصیب باشد، مصحح باید براى معرفى مؤلفکوشش کند. یعنى از موضوع و سبک کتاب، و اعلام متن و سخن مؤلفانى که در آثارخود از دیدار و ملاقات این مؤلف گمنام یاد کردهاند براى شناخت او باید استفادهشود.
اگر کتاب داراى تاریخ تحریر نباشد، عمر مخطوط را از روى خط و کاغذتعیین مىکنند.
4. تعیین تعداد صفحات مخطوط و اندازهگیرى طول و عرض آنها و تعدادسطرها در هر صفحه و طول هر سطر و تعیین پاورقىها و ابعاد آنها ضرورى است.
5. تعیین نوع خط و این که آیا مخطوط با یک خط نوشته شده یا با دو خطمتفاوت...
6. معرفى رسم الخطى که کاتب از آن پیروى کرده و ذکر نمونه هایى از لغاتىکه مصحح رسم الخط آنها را در چاپ تغییر داده است.
7. معرفى نوع مرکب و اختلاف رنگ آن. گاهى متن را با مرکب سیاهمىنویسند و سرفصلها را با جوهر قرمز، و گاهى فاصلهها را با جوهر قرمز و آبىمىنویسند. به تمام این موارد باید اشاره شود.
8. معرفى کاغذ و نوع آن.
9. افزودگیها.
10. تعلیقات در پاورقى.
11. اجازات (مناوله، اجازه قرائت، اجازه سماع) در مقدمه به تمام اینهااشاره مىشود، و اصل آنها به آخر کتاب افزوده مىگردد.
12. تملیکات، (معرفى کسانى که مالکیت آنان بر صفحات کتاب نوشتهشده).
13. ارائه عکس صفحات اول و آخر یا هر صفحه جالب دیگر از متن کتاب.در ذیل عکسها باید به محل صفحه در متن اشاره شود.
اگر نمونهاى از خط مؤلف یافت شود بهتر است تصویر آن به کتاب چاپىافزوده گردد.
14. اگر نسخههاى مورد اعتماد متعدد باشد، باید همه را معرفى کنند.
15. پس از معرفى نسخه مخطوط جدول علایم اختصارى و رمزها را قرارمىدهند مانند: رمز نسخهها و رمز پرانتزها و...
فهرست مآخذ
براى بررسى و تصحیح هر متن، محقق به مآخذ زیادى رجوع مىکند که درمقدمه یا پاورقى از آنها یاد مىکند. براى این مآخذ باید در آخر کتاب فهرستى تنظیمشود و نام کتاب و مؤلف و تاریخ چاپ و مصحح آنها باید در این فهرست ذکر گردد.در مورد کتب چاپى پس از نام مؤلف، نام مصحح کتاب را ذکر مىکنند. مانند: معجمالبلدان، تألیف یاقوت حموى، تصحیح و ستنفلد، چاپ لایپزیک 1870. اگر براىذکر مآخذى که در پاورقى نقل خواهد شد به شیوه اختصارى عمل مىکنند بایدعلامت اختصارى را با اسم کامل آن در جدولى ذکر کنند. مانند: وفیات = وفیاتالأعیان، تألیف ابن خلکان قاهره سال فلان.
* * *
این بود شیوههاى عمومى که در تصحیح متون باید از آنها پیروى شود. درتنظیم این مجموعه شیوه صحیحى برگزیدیم که از تقلید کورکورانه از خاور شناسانبرکنار است، و از پریشانى و بى هدفیى که در کار بعضى از مصححان عرب دیدهمىشود خالى است.
]روش تصحیح نسخههاى خطى، چاپ دوم، تهران: انتشارات آبان، 1355]
پاورقى
1) رک: مقدمه جلد اول تاریخ دمشق.
2) ر ک: کتاب شفاء (المنطق)، مدخل. مقدمه دکتر مدکور ص 38 - 42 (قاهره1953).
3) ر ک: مجلة الثقافة شماره 277 و 280 سال 1944.
4) عبدالسلام هارون، تحقیق النصوص و نشرها (قاهره 1954).
5) رک: مقاله دکتر یوسف العش ذیل عنوان «التدوین و المعاجم» مجله مجمععلمى دمشق، جلد 16 سال 1941 ص 422 و نوشته دکتر محمد حمیدالله ایضاًدرباره «التدوین» هنگام تصحیح «صحیفة همام بن منبه» مأخذ سابق ج 28 ص 96،و مقاله حبیب زیارت درباره «الوراقة و الوراقین» مجله مشرق ج 41 ص 305، ومقاله کورکیس عواد درباره «الکاغذ و الورق» مجله مجمع علمى دمشق ج 23 ص409 و مجله سومر.
6) آقاى هارون، متن مهمى از ابن کثیر را در این زمینه در کتاب خود نقل کردهاست. رک: تحقیق النصوص (قاهره 1954).
7) رک: الصلاح الصفدى در مقدمه الوافى بالوفیات، ج اول (تحقیق ه. ریتر)استانبول 1934.
8) رک: نسخه حسینى ذیل «على البحر» (نسخه عارف حکمة در مدینه).
9) رک: ابن عساکر، معجم الشیوخ النبل (نسخهها در دمشق و خالدیة در بیتالمقدس) در مقدمه مىگوید:«براى هریک از این گروه حرفى قرار دادم تا به نویسندهکم فرصت کمک کنم، زیرا جزء، نماینده کل است.»